سام سام ، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه سن داره

مویا

دوست دارم لحظات زیبای بزرگ شدن پسرم را ثبت کنم آن لحظه ها که یادش شادی به دلش می آورد

1392

1392/1/6 10:29
نویسنده : موژان
257 بازدید
اشتراک گذاری

سلاام گل پسر قشنگم . امروز که برات می‌نویسم روز ششم عید ببخش که وقت نکردم زودتر برات بنویسم. عیدت مبارک گلم. این اولین سالی هستش که با شما جشن می‌گیریم و بهار و سال جدیدو شروع می‌کنیم پارسال توی دلم بودی و آرزوی دیدنتو داشتم و امسال شما رو کنار خودمون پای سفره هفتسین داشتیم. گل مامان امسال من و بابایی تا روز آخر سر کار بودیم و فقط روز 29 و 30 خونه بودیم گلم و برای همین تند تند خونه تکونی کردیم و آماده سال تحویل شدیم ، چون گل دوست داری برات کلی بنفشه گرفتم و اطلسی همشونو توی گلدونای قشنگ کاشتم و گذاشتم توی حیاط روز 29 هم مامی باباشی و خاله ملی اومدن خونمون که هم شب عید و هم چهارشنبه سوری رو با هم جشن بگیریم گلم. خلاصه داستان که اون شب هم کلی بهمون خوش گذشت و فرداش هم سال تحویل من شما و بابایی کنار هم جشن گرفتیم و آرزوهای خوب کردیم. روز اول عید رفتیم خونه مامی اینا و عیدو بهشون تبریک گفتیم و بعدشم رفتیم خونه خاله من که از همه بزرگ‌تر بود و نهارو با اونا ومامای اینا خوردیم و برای شما هم 10 ماهگیتو جشن گرفتیم :)  ده ماهه شدی گلم مبارکه . روز دوم عید مسافرتمونو شروع کردیم و به سمت بجنورد رفتیم آخه یک عروسی دعوت داشتیم که در واقه دختر پسر عموی من داشت با یک آقا پسر بجنوردی عروسی می‌کرد و ما هم رفتیم که هم سفر بریم و هم عروسی اونا باشیم:) خلاصه که تو راه کنار یک دریاچه زیبا نهار خوردیم و بعدش هم به راهمون ادامه دادیم و شب رسیدیم هتل. بعد از اون هم فرداش کارامونو کردیم ظهرش مهمونی رفتیم و نهار خوردیم و شب هم عروسییییی. روز چهارم هم با مامی اینا به سمت بهشهر حرکت کردیم و تو راه از هم جدا شدیم مامی اینا رفتن تهران و ما رفتیم به‌شهر خونه دوست بابایی آقا سید آخه می‌خواستیم بریم یک جاهای خیلی قشنگی رو ببینیم و شبم بود دیگه خطر ناک بود با شما برگردیم برای همین به‌شهر موندیم  و اما روز پنجم هوا بارونی شد و ما مجبور شدیم برگردیم تهران . وقتی به خونه رسیدیم کلی ذوق بازی کردی خسته شده بودی آخه :)) امروزم من اومدم سر کار و شما رو گذاشتم پیش مامی اینا گلم بوووووس بهت آقا پسر گلم دوست دارم:)

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامان امیرمحمد
10 فروردین 92 9:57
دستان پرنوازش بهار ، طبیعت خفته را از خواب بیدار می سازد و زمین و درخت رازهای رنگارنگ و عطرآگین خویش را نثار نگاه ما می کنند. در سال جدید سلامتی ، سبزی ، شادی و دنیا دنیا خوشبختی برای شما و خانواده عزیزتان از خداوند بزرگ آرزومندیم. مامانی و امیرمحمد
مــآمــآنــے
10 فروردین 92 11:32
ای جونم
کوچولوی نازی دارید
خدا حفظش کنه


ممنونم مرسی
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مویا می باشد